خرید بک لینک
با اینکه یکم دلم گرفته اما خیلی بهترم نسبت به این چند روز... همه ی عالمم داشته باشی جز اینه که آخرش باید بزاری و بری؟! غصه ی چی رو بخورم ؟! نشسته بودم هی عکس انتخاب میکردم... از بین عکسای خودم... ولی دلم نمیخواد... اصلا دلم نمیخواد هیچی بگم... دلم نمیخواد هیچجوریی باشم... دلمم نمیخواد تظاهر کنم به چیزیی/ به سمتی که نیستم... هرچند که میگن ادم اگر به چیزی علاقه داره ولی انجامش براش سخته اگر تظاهر کنه بهش، کم کم به سمتش کشیده میشه... برنامه غذاییم بهم ریخته و هرچی دلم میخواد میخورم... خوردن عصبی... چون دارو هم مصرف میکنم اونم میشه مزید بر علت... حس میکنم یه تُن شکم دارم!

برچسب: نویسنده: باربد صالحی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 18:25

واقعا از دیشب قصد داشتم یه عکس برای پروفایلم انتخاب کنم که متوجه بشه(!) ولی هی طولش دادم، هی طولش دادم، هی طولش دادم تا اینکه امروز ظهر بازم بلاکم کرد احتمال زیاد همینکارو کنم ولی دیگه نمیبینه که!!! امروز دو ساعتی ورزش کردم... الان خیلی خستمممم... ولی راضیم ازش... فردا هم میرم دانشگاه برای دفاع دوستم...

برچسب: نویسنده: باربد صالحی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 19:08

چقدر نزدیکای پاییز ادم دلش میگیره... خیلی بی حوصله و بی انرژی هستم... با این وجود امروز یه ساعت ورزش کردم و یکم بهتر شدم... ده هزارتا فکر مختلف از ذهنم میگذره و من خسته تر از اونی هستم که بهشون حتی توجه کنم... دلم میخواد بگذره و بگذره و بگذره... منتظر چیزه خاصی یا روزه خاصی هم نیستم... به نظرم بهترین چیزیی که برای من لازمه یه برنامه ریزی و سرگرم شدن به کارای روزمره و درسیه... که البته خواه ناخواه از مهرماه شروع میشه اینا... +معلومه که چقدر دلم برای حرف زدن باهاش لک زده؟؟!!

برچسب: نویسنده: باربد صالحی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 22:41

امروز بازم جلسه ی دفاع بود... خیلی احساس بدی داشتم امروز... احساسی که الانم باهام هست... دلم میخواد با کسی که عمیقا درکم کنه درددل کنم... ولی به قوله عکس پروفایل a «حرف ناگفته زیاد است ولی محرم نیست»...

خیلی خسته م... خیلی بخدا.

برچسب: حرف ناگفته,حرف ناگفته امید,حرف ناگفته دل,حرف ناگفته علی لهراسبی,حرف های ناگفته,حرف های ناگفته دل,حرف های ناگفته علی لهراسبی,حرف های ناگفته عاشقانه,حرف های ناگفته از علی لهراسبی,حرف های ناگفته لهراسبی, نویسنده: باربد صالحی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 14:59

دیشب تا خوده صبح از ترس خواب نداشتم... داستان این بود که من داشتم تلگرام رو بالا پایین میکردم یهو برخوردم به یه پستی که در مورد تجربه های نزدیک به مرگ بود... یه ویس بود از آقایی به اسم محمد زمانی که سال ۱۳۵۵ تصادف کرده بود و تجربه نیم ساعت مرگ رو داشت! خیلی خوب توضیح داده و ختم کلامش این بود که اون دنیا اصلا ترسی نداره و فقط باید سعی کنیم این دنیا خوب باشیم حتی در حده خودمون خوب باشیم نه خیلی خیلی زیاد همین! من بعد از شنیدن این ویس دیگه داشتم سکته میکردم از ترس... خوابم هم پریده بود... گرمم بود عرق میریختم در حده چی... خدا شاهده تا صبح هی اطرف رو نیگا میکردم و میت

برچسب: سه دقیقه,سه دقیقه با ورزش,سه دقیقه ای,سه دقیقه آغازین,سه دقیقه اول,سه دقیقه تا پایان جهان,سه دقیقه اموزش,سه دقیقه کانون,کیک سه دقیقه ای,رمان سه دقیقه سرعت, نویسنده: باربد صالحی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 12:03

خیلی وقته نتونستم بنویسم... اینترنت نداشتم با گوشی فقط کانکت میشدم... گوشی هم که برای اپ کردن و نوشتن سخته... خدا رو هزاران مرتبه شکر اینروزا روزای خوب و آرومی بودن... یه اتفاقی هم که افتاد این بود که a پی ام داد... ولی خیلی بد زمانی بود چون من اوج فوران احساساتم بود و خب معلومه که چی شد!!! بحث و دلخوریی... گفتم چرا پی ام دادیی... به چه زور و هزار ترفند از زیر زبونش کشیدم که دلش تنگ شده! خیلی برای من غرور داره اصلا نمیگفت که!!!! بعدشم من زدم سیم آخر و گفتم منو احمق فرض نکن :/ بعدم قهر کردیم باز... من مثل یه خواهر یه مادر یه دوست یه کسی که تحت هر شرایطی طرفش رو دوست داره،دو

برچسب: غیبت,غیبت سربازی,غیبت صغری,غیبت کبری,غیبت چیست,غیبت در امتحانات نهایی,غیبت صغری و کبری,غیبت نعمانی,غیبت صغرا,غیبت کی مذمت, نویسنده: باربد صالحی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 10:41

خیلی وقت گذشته از روزی که a برگشته... بعد از اون یکباریی که بلاک کرد و باهاش حرف زدم و از بلاک درم آورد دوباره دو سه روز پیش بلاکم کرد... احتمالا دیده تنها راهی که منو به حرف میاره اینه باز بلاک کرده... من اما هیچکاریی نکردم اینبار... هر روز و هرشب منتظرم از بلاک دربیاره ولی نمیاره... منم جاش بودم در نمیاوردم حداقل تا یه ماه!!! چقدر دلم میخواست منو دوست داشت... از اولش نه الان... الان کلی دلیل و برهان و خاطره و نکته هس که یادم میاد و ازش متنفر میشم... اینکه اون زمان اصلا بهم محبت نمیکرد مثل یه گره چرکین روی دلم مونده و فراموش نمیشه... راستش خیلی خنده داره کسی سه سال تم

برچسب: نویسنده: باربد صالحی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 10:41

A رو کلا بیخیال شدم... با اینکه همچنان بلاک هستم اصلا باهاش حرف هم نزدم و نخواهم زد... همه خریدارم رو توی هفته ی گذشته انجام دادم... بدون وسواس... ازشون راضیم...باشگاه خیلی خوبه و الان فقط بدنسازی میرم... خیلی ازش راضیم خدا رو شکر... مخصوصا سرشونه هام که افتاده بودن خیلی خوب شدن... دستامم قوی شدن و میتونم شنو برم :))از ناخونم بگم که سیاه و کبود شده بود و یه تیکه ی کوچیکش کاملا از پوست جدا شده بود... منم تصمیم قاطع گرفته بودم که با هر درد و رنجی شده ببرمش دکتر پوست و بگم جراحیش کنه... که پدر جان گفتن خودت میتونی بکنیش!!!! منم چون مثل سگ از دکتر و جراحی میترسیدم تصمیم گرفت

برچسب: نویسنده: باربد صالحی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 10:41

این چند روزه درگیر نوشتن پرپوزال و بررسی دیتاست پایان نامه م بودم... امروز رفتم دانشگاه با این تفکر که خب این ترم من حتما پایان نامه برمیدارم و پروپوزالم رو تصویب میکنم و نهایتا تا تیرماه دفاع میکنم! رفتم اول درگیره امورمالی شدم چون پایان نامه واحده هزینه برداریه دیگه اونم وقتی درسای دیگه هم کنارش داشته باشی... رفتم و حساب کتاب کردم و توی همین فکرا رفتم پیش استاد جان... نشستیم باهم پرپوزال رو بررسی کردیم و اشکالاش رو مشخص کرد بعدم یکم دیتاست رو تجزیه تحلیل کردیم. دست آخر دوستمم اومد و گفت با چارت بریم پیش مدیر گروه بپرسیم چیا رو مجاز هستیم برداریم... آق

برچسب: شانس عشق تصادف,شانس چیست,شانس چت,شانس های مدال ایران,شانس ساسی,شانس رویان,شانس صعود والیبال ایران, نویسنده: باربد صالحی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 10:41

دیروز دوباره پا شدم رفتم دانشگاه... دوباره زنگ زدن معاون دانشکده و پرسیدن... در کمال وقاحت ایشون فرمودن که نخیر من چنین چیزیی نگفتم!!! در هر صورت به علت کمبود استاد احتمال زیاد دفاع من بیفته پاییز سال آینده... و خیلی خیلی اعصابم خورده... همش شهریه باید بدم و غیره... واقعیتش حرف معاون دانشکده رو هم زیاد جدی نگرفتم و باور نکردم... من کارامو میکنم و پروپوزال رو کامل میکنم و کدنویسی رو هم انجام میدم و تا آبان دو فصل اول رو هم مینویسم ولی اینکه اینا صادق باشن با آدم رو باور ندارم... به جهنم ... اینا میخوان من بیفتم پاییز در هر صورت... چه این چندماهه پروپوزالم تصویب بشه

برچسب: نویسنده: باربد صالحی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 10:41

صفحه بندی